کد مطلب:3905
زمان انتشار:دوشنبه 15 آذر 1395 - 19:45:54
پاگنده ای که اصالت را له می کند!

پاگنده ای که اصالت را له می کند!

دانش ارتباطات - مرتضی واحدیان

 

تجربه زندگی در عصری که تحسین ها و تبریک هایش، همدلی ها و همنشینی هایش، خشم ها و خوشحالی هایش مجازی شده اند... همانقدر که مهیج و جذاب باشد، شاید ملال آور شود!

قطعه نویسی های سطور قبلی را برای شرح حال زندگی امروز (مایی) آوردم که دیگر زیاد فرصت همزیستی واقعی، مستقیم و رودرو را نداریم. حالا و اکنونی از تاریخ را تجربه می کنیم که زیست مجازی بر زندگی واقعی می چربد و ما هر لحظه، نقش های متفاوتی را تجربه می کنیم. گاه خود فرستنده و راوی بخشی از جهان مجازی هستیم و گاه گیرنده و مخاطب منفعل روایت هایی که دیگران بر ما عرضه می کنند.

تاریخ در فرا روی خود از دیروز به سمت شناختن اکنون و ساختن فردا، ماهیت و چیستی خیلی از امور و قوانین را زیر و رو کرده  است! بسته به خاستگاه ها و مقاصد حرکتش، بخشی از اقتضائات زیستن را به حاشیه رانده و یا نیست و نابود کرده است و یا حتی گاهی زیست جهانی جدید را هدیه آورده است. فضای مجازی و امکان ارتباطات متکثر شبکه ای یکی از این هدایاست که به ما فرصت داده تا با افرادی از جغرافیاهای متفرق و دور ، سیم مان به اصطلاح وصل شود. این فرصت، چه محصول جامعه پساصنعتی ( دانیل بل) و چه ابزار اصلی جامعه اطلاعاتی مبتنی بر موج سوم (الوین تافلر) باشد، قرار بود پتانسیل و مکانیسمی برای سهولت و سرعت بخشیدن به ارتباطات، پیشبرد کم هزینه تر زندگی روزمره و افزایش سطح آگاهی باشد. از اینرو که دیگر مرزهای حیات اجتماعی انسان مدرن را بر اساس معیار کیلومتر جغرافیایی نمی شود ترسیم کرد. اما همین ضرورت، خود را چنان بر نحوه زیستن مای اجتماعی معاصر تحمیل کرده، که تنفس ها و تبادلات صمیمی جای خود را به نوعی از زیست نمایشی و عاریتی داده اند. زیستی که در آن بواسطه الگوریتم (صفر و یک) دیگری را لایک می زنیم و یا به کمک تنوعی از کله کچل های زردرنگ که معنای آه و افسوس، خنده و پوزخند، تعجب و تمسخر در خود دارند، هم‌زاد و همدلی مجازی برای دیگری می شویم. هایدگر در جایی از کتاب هستی و زمان خویش، بحثی را پیرامون سه خصلت (یاوه گویی، سرک کشیدن و گیجی) باز می کند که اگر در زندگی یک انسان باشد، زیست عاریتی به جای زیست با اصالت می نشیند. برمبنای خصلت یاوه گویی، ما دائما در نوسان بین فرستنده یا گیرنده بودن انواعی از گزاره ها و گزارش ها را بی توجه به صدق و کذب آن منتقل می کنیم. بر مبنای سرک کشیدن ما در هیچ چیز عمیق نمی شویم، آگاهی و شناخت مان بخاطر یک نوجویی حریصانه و خام، سطحی می ماند. بر اساس همین سرک کشیدن ما همه اندیشه ها و نقدها را لایک می کنیم و از هر مکتبی و پیجی، خرده چیزکی می دانیم و می بلعیم. پیامد دو خصلت قبلی می شود گیجی! لحظه ای که ما سرنوشت و تکلیف مان را نمی توانیم با هیچ چیز معلوم کنیم، رای ها و داوری هامان مبتنی بر تائید ها و تکذیب های دیگری می شود تا خودمان. فضای مجازی، برای مای ساکن جهان سوم، شاید با تمام خوبی هایش، جایی باشد برای رشد این سه خصلت.جایی برای آنکه ما از دیگری بیشتر و پیشتر از خویش، خبر داشته باشیم. جایی برای زوال لحظه های نابی که محقق شدنش منوط به حضور در دنیای واقعی ست. آمدن این پاگنده! گونه ای از عینیت بخشی به این اندوه سهراب سپهری ست که ( ما آدم ها دیگر دیدن نقاشی گل را بر بوئیدن خود گل ترجیح می دهیم)!

 

کد مطلب:3905
تاریخ درج مطلب:دوشنبه 15 آذر 1395 - 19:45:54
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 5+3