رسانه و سلامت

رسانه و سلامت


مثلی است که می گوید: «سلامت همه چیز نیست. اما همه چیز بدون سلامت هیچ است.»
این سخن به درستی و روشنی به اهمیت بحث سلامت اشاره دارد. اگر به معنای جامعی از سلامت برسیم، در می‌یابیم که برخلاف بسیاری مثل‌ها، چندان اغراق آمیز هم نیست.
واقعیت این است که با وجود پیشرفت‌های شگفت علمی و دستاوردهای خیره کننده در عرصه فن‌آوری های نوین دیجیتال، ذره ای از اهمیت آنچه که از او تعبیر به «برنامه آموزش سلامت عمومی» می شود، کاسته نشده است. بلکه پیچیدگی های روز افزون زندگی مدرن همچنان بر ضرورت سیاستهای بلند مدت و سپس گیرایی آموزش‌ها افزوده است و همچنان در مورد راه کارهای تأثیر پذیری و کارایی نحوه آموزش‌ها ، پژوهش‌هایی تازه درمحافل آکادمیک منتشر می‌شود.

جای توضیح وتشریح ندارد، که جوامع مدرن و به اصطلاح پیشرفته امروز، از گروه های نابهنجار اجتماعی، از خودکشی در سنین پایین (جوانی) واز اضطراب واختلالات زندگی پیچیده و فشرده شهری و پاره ای پدیده های موسوم به آثار زندگی شهری، که در جوامع گوناگون به اشکال مختلف وجود دارد، رنج می برند. گویی با وجود همه دستاوردهای خیره کننده، انسان هنوز اندر خم کوچه سلامتی است. به راستی سلامت چیست؟ و چرا در جوامع پیشرفته امروز نیز، سلامت به عنوان یک مسأله ی همچنان جدی، پر رنگ و دغدغه آفرین است؟

سلامت چیست؟
معمولاً وقتی از سلامت سخن به میان می آید، ناخود آگاه پزشک و بیمارستان و بستر بیماری به ذهن متبادر می شود. اما واقعیت این است که این معنا از سلامت، تنها بخشی از آن مفهوم را افاده می کند.قتی می گوییم سلامت، هم سلامتی جسم در نظر است و هم سلامت روان از آن مراد می شود. سلامت جسم و روان مثل زنجیر به هم وابسته اند و هر یک تقویت کننده ی دیگری است .
امروزه وقتی از سلامت سخن به میان می آید، جنبه روانی و به خصوص اجتماعی آن نیز مطرح است. چون در حالی می توان توقع داشت فرد فرد جامعه از روانی سالم برخوردار باشند، که مناسبات اجتماعی سالم باشد.

این نگاه باعث رویکرد جدیدی به سلامت جسم نیز شده است. این رویکرد رو به رشد که به خصوص در چین و انگلستان هواداران بسیاری دارد و در جامعه ما نیز گامهای خوبی در این راستا برداشته شده است، "پزشکی جامعه نگر" یا "جامعه محور" نامیده می شود.

در این رویکرد پزشکان در بیمارستان به انتظار مریض نمی نشیند. بلکه سلامتی در بخشی از شهر یا جامعه شان را با اجرای برنامه های سلامت و به کمک روشهای پیشگیری پی گیری می کنند. اجرای این برنامه ها مستلزم وجود سرمایه اجتماعی، یعنی همدلی و همکاری مردم در اجرای این برنامه ها و روشهای پیشگیرانه است. در این رویکرد پزشکان بیش از اینکه از راه مداوای بیماران کسب درآمد کنند، در راه جلوگیری از مریض نشدن مردم فعالیت می کنند.

به هر حال از این منظر سلامت جسم و روان به هم وابسته و مکمل یکدیگرند. چون در حالی می توان توقع داشت شاخصه های سلامت جسمی در جامعه مطلوب باشد، که میزان مشارکت مردم و اعتمادشان به برنامه های "پزشکی جامعه نگر" بالا باشد.

امروزه سلامت چه از بعد روانی و چه از بعد جسمی، یک محصول اجتماعی است. تنظیم یک برنامه ی بهبود سلامت، بدون توجه به زمینه اجتماعی و فرهنگی جامعه مورد نظر به راه کارهایی غیر کارآمد می انجامد. چون کنشهای فردی متأثر از بستر اجتماعی و درک مشترک از مقولات، بر رفتارهای انتخابی و نگرشهای افراد به روشنی و صراحت نقش رسانه ها را در امر آموزش برنامه های سلامت نشان می دهد. به جرأت می توان گفت، مسأله سلامت در هر جامعه متأثر از رویکرد و استراتژی رسانه ای در آن جامعه است.

رسانه و سلامت
سلامت را حالت کاملی از تعادل بین انسان و محیط فیزیکی، احساسی و اجتماعی دانسته اند. در این مفهوم سالم بودن فرد (از جهت جسمی و هم از حیث روانی) در توانایی او در زیست اجتماعی مطلوب و شایسته نهفته است.

از این رو آموزش سلامت را فرایند آموختن رفتارهایی دانسته اند، که در حفظ و بهبود سلامت فرد و گروه ها مؤثر است. به عبارت دیگر آموزش سلامت یک رویکرد کل نگر برای توانمند کردن افراد برای شناخت دیگران و محیط است. این تأکید بر شناخت دیگران و محیط، به روشنی ماهیت اجتماعی آموزش سلامت را نشان می دهد.
در گذشته اما این ماهیت اجتماعی برای بحث سلامت چندان لحاظ نمی شد. اساساً برنامه های آموزش سلامت عمومی را به دو دسته که مولود دو نگاه یا دو رویکرد است، تقسیم بندی کرده اند. رویکرد کلاسیک، پیشینی یا سنتی و رویکرد مدرن و جدید.

در رویکرد کلاسیک، مسأله سلامت را در عدم آگاهی افراد از نکات بهداشتی و سلامتی می دانستند. از این رو اطلاع رسانی، از کلیدی ترین واژه های این رویکرد و محور اساس آن به شمار می رفت. اطلاعات (indormation ) در لغت به معنی شکل یافته یا شکل گرفته می باشد. این لغت از یک واژه لاتین گرفته شده است و مراد از آن شکل دادن به پیام است (in+dorm).
بنابراین نظام رسانه ای می کوشید، با مکانیسم توزیع اطلاعات درست، به مؤثرترین شیوه و در بهترین زمان، مردم یا شهروندان را به اصطلاح "آگاه" کند.
در این نظام سنتی تلاش می شود، تا نکات لازم بهداشتی و مباحث سلامتی به مردم «توصیه» شود. هدف این بود که فرد فرد افراد جامعه با رعایت اصول اخلاقی و عمل به توصیه های بهداشتی، جامعه ی سالمی بسازند.

در این تلقی از آموزش سلامت، که برآمده از ماهیت ارتباطات سنتی است و متکی به شاخصه های آن است، توصیه، اندرز، نصیحت و خطابه نقش بارزی دارند. در این رویکرد مبنا این است که آدمی فطرتاً منزه است و پاکیزگی را دوست دارد و تنها باید در معرض اطلاعات و آگاهی صحیح قرار گیرد، تا راه درست که همان رفتار بهداشتی است را انتخاب کند.
از دیگر خصوصیات آن، تأکید بر جنبه های فردی است. ملاک موفقیت یا ناکارآمدی برنامه آموزش سلامت، مثلاً در زمینه سیگار و مضرات آن، سنجش آگاهی عمومی نسبت به مضرات سیگار است. پوسترهای آموزش سلامت مبتنی بر ویژگی بارز ارتباطات سنتی، اغلب در موضع توصیه کننده هستند. مثلاً بر روی اتوبوس می نویسند: « اعتیاد هرگز ورزش همیشه». اما برنامه ریزی اجتماعی برای تغییر نگرش مورد توجه قرار نمی گیرد.

در رویکرد کلاسیک، مخاطب یک توده انبوه است. چون امر سلامت متوجه همه می شود. کسی نیست که بتوان او را بری و بی نیاز از اطلاعات لازم در مورد سلامت جسمی و روانی دانست. اما واقعیت این است که مخاطب به دسته ها و گروههای متعدد و متنوعی قابل دسته بندی است. اثر بخشی فرایند برنامه آموزش سلامت، در گرو شناخت این گروههای مخاطب است، که با معیارهای مختلفی چون سن، اندازه و جمعیت مخاطب، جنسیت، شغل، مذهب، محل زندگی، قومیت، سطح تحصیلات و ... دسته بندی می شوند.

اقناع این گروه ها مستلزم درک صحیحی از مقتضیات و شایسته ها و بایسته های زبانی و ادراکی هر کدام از این دسته هاست. هر طبقه اجتماعی سبک زندگی خاص خودش را دارد. سبک زندگی به عادات رفتاری و ساخت ارزش و فرهنگی خاصی بر می گردد، که یک برنامه آموزش سلامت موفق باید مبتنی بر عادات و ارزشهای آن طبقه باشد.
برای مثال طبقات پایین جامعه معمولاً منافع آن را ترجیح می دادند. تجربه نشان داده است، که تأکید بر هزینه های ماهانه خرید سیگار بیشتر بر این گروهها و طبقات مؤثر بوده تا ذکر بیماریهای بلند مدت ناشی از مصرف آن. یا مثلاً یک جامعه روستایی به شدت متأثر از گذشته است و به سنت گرایش دارد. در این جوامع، ارایه مطالب به شیوه های روایتی و داستانی و خطابه ای بسیار رواج دارد و آنها معمولاً در مقابل این شیوه ها پذیرا هستند. اما یک جامعه دانشجویی اساساً میل به ساختار شکنی و نوگرایی دارد.

تجربه نشان داده است، که تکیه بر خطر مصرف داروهای انرژی زا و حتی مواد مخدر، جوانانی را که مشتاق خطر کردن و هیجان در زندگی شان هستند، به مصرف این مواد تشویق کرده است. در سالهایی که شعار نویسی بر روی دیوار مد بود، بر دیوار دبیرستان نوشته بودند، که اعتیاد ظلم به جامعه بشری است. در حالیکه این جمله کاملاً با مرزهای معنایی یک نوجوان فاصله دارد. لذا مخاطب شناسی بسیار حساس و مهم است. آستانه پذیرش گروههای مختلف مخاطبین هم متفاوت است و نمی توان مخاطب را یک توده انبوه واحد به حساب آورد و بر اطلاع رسانی به مخاطب توده اکتفا کرد.

رویکرد جدید اما اهمیت اطلاع رسانی را نادیده نمی گیرد.لی به آن بسنده نیز نمی کند. امروزه شبکه های آموزشی در استراتژی رسانه ای کشورهای جهان اهمیت ویژه ای یافته اند.جود این شبکه های رادیو تلویزیونی در واقع پاسخی است به عدم آگاهی مخاطب، اما تجربه اثبات کرده است که در بسیاری موارد فرد آگاهی لازم را دارد، اما نگرش لازم را ندارد و از کنش اجتماعی گریزان است.

بر همین اساس رویکرد نوین برنامه های آموزش سلامت، مبتنی بر تئوری یادگیری "بندور" است، که در آن یادگیری فعال و مبتنی بر تجربه است و از طریق مشاهده رفتار دیگران (یادگیری مشاهده ای) و پیامدهای آن (یادگیری جانشینی) حاصل می شود. اساس این رویکرد بر فرایندی و مشارکتی بودن آن است. این مهمترین ویژگی رویکرد نوین به سلامت اجتماعی است.

فرایندی بودن آن بدان معنی است، که از مرحله اطلاع رسانی شروع می شود، اما به آن بسنده نمی کند و تا مرحله تغییر نگرش و تغییر در عادات رفتاری به شیوه های اقناعی ادامه می یابد.
معیار ارزشیابی کارامدی یک برنامه سلامت در رویکرد نوین، در همان مثال سیگار، در ایجاد مشارکت اجتماعی خود اتکا و خود محوری است، که از فروش سیگار در مراکز آموزشی (دبیرستان ها و دانشگاهها) و سر چهار راهها جلوگیری می کند. تأکید بر خود اتکایی و خود محوری به این دلیل است، که شرط کارایی رویکرد برنامه سلامت این است، که رفتارها درونی شده و مبتنی بر انتخاب آگاهانه باشند و نه دستوری و تکلیفی.بنابر این باید کاملاً غیر دولتی باشند.

این نگاه به برنامه سلامت یک مدل خود اتکا است، (self-emporerment) و درست درمقابل مدل توصیه ای و آمرانه قرار می گیرد. به عبارت دیگر یک سویه نیست و تعاملی است. کنش تعاملی کنش خلاق و آگاهانه است. مهارتهای ارتباطی، همدلی و همکاری مولد عزت نفس و تقویت کننده ی جرأت ورزی در برخورد با مشکلات و معضلاتی است، که سلامت جسم و روان شهروندان را به مخاطره می اندازند. از این رو برنامه سلامت در رویکرد نوین نگرشهای مردمی را هدف اصلی خود قرار می دهد.

عادات و مد زندگی مردم خواسته وناخواسته بازتاب اعتقادات و باورهایشان است. یک برنامه جامع و پیگیر در مفهوم نوین باید بگونه ای با اعتقادات مردم روبرو شود، که مد زندگی و عادات رفتاری را به نفع فعالیت های مدنی و مشارکت جمعی و همدلی اجتماعی تغییر دهد. اینکه مردم اطلاعات کافی در مورد مباحث مربوط به بهداشت و سلامت داشته باشند، لازم است، اما کافی نیست. مهم این است که شهروندان قدرت تأثیرگذاری و تغییر شرایط اجتماعی محیط پیرامونشان را نیز پیدا کنند. این مسئله مستلزم گشودن ظرفیتها و قابلیتهای تازه ای در مفهوم شهروندی است. به دیگر سخن، آموزش سلامت اجتماعی در یک افق فراخ تر، برنامه ای برای ساختن سرمایه انسانی است. سرمایه ای که با آن می توان برای آن شهروندان جامعه ی سالم تری مهیا کرد.

به اعتقاد "جیمز کلمن" james coleman- - سرمایه انسانی بوسیله ی تغییر افراد حاصل می شود. یعنی با دادن توانمندی ها و آموزش مهارتها، آنها را قادر می سازد، به شیوه های جدیدی عمل کنند. این تعبیر به روشنی نشان می دهد، که سلامت اجتماعی درمفهوم نوین، در صورتی محقق می شود، که سرمایه انسانی حاصل شود. در این راه بی تردید رسانه‌ها می توانند نقشی حیاتی داشته باشند.