رسانه ها، نژادپرستی و اسلام هراسی: بازنمایی اسلام و مسلمانان در رسانه ها

رسانه ها، نژادپرستی و اسلام هراسی: بازنمایی اسلام و مسلمانان در رسانه ها

ترجمه: محمد سروی زرگر

چکیده:
این مقاله به بررسی بازنمایی اسلام و مسلمانان در مطبوعات انگلیس می پردازد و نشان می‌دهد که مسلمانان در رسانه‌ها، به مثابه دیگری بیگانه تصویر می‌شوند. مقاله به بیان این نکته می‌پردازد که اینگونه بازنمایی می‌تواند با شکل توسعه یافته‌ای از نژادپرستی که با عنوان اسلام هراسی (Islamphobia) از آن یاد می‌شود، مرتبط باشد. [مفهومی] که ریشه در بازنمایی‌های فرهنگی «دیگری» دارد. در راستای بسط این ادعا، این مقاله نگاهی گذرا و خلاصه‌وار به چگونگی بازنمایی اقلیت‌های نژادی در مطبوعات انگلیس دارد و مدعی است؛ رفتاری که با مسلمان بریتانیایی و اسلام می‌شود با اشکالی از کژرفتاری (deviance) و تکیه بر غیر انگلیسی بودن مرتبط است.

قدرت بازنمایی جهان در اشکال تعریف شده‌امری است که رسانه‌ها بر عهده دارند و از آنجایی که راههای بسیار متفاوت و متضادی وجود دارد که قدرت بازنمایی جهان در اشکال تعریف شده چیزی است که رسانه‌ها انجام می‌دهند و از آنجایی که راههای بسیار متفاوت و متضادی وجود دارد که بر مبنای آنها معنایی دربارۀ جهان برساخته (constructe) می‌شود . بنابراین موضوع بازنمایی عمیقاً بر کیستی و چگونگی بازنمایی بستگی دارد. اینکه چه کسی و چگونه به شکل منظم و مداوم [از نظام بازنمایی] بیرون گذاشته می‌شود و اینکه چگونه اشیاء، افراد، حوادث، و روابط بازنمایی می‌شوند . درک ما از جامعه به چگونگی بازنمایی آن بستگی دارد و این بازنمایی‌ها به شکل معکوس، دانش را فراهم می‌کنند که ما را از آنچه که انجام می‌دهیم و سیاست‌هایی که مورد قبول ما واقع است، آگاه می سازد (Miller, rook, 246).

این مقاله نگاهی به چگونگی بازنمایی یک گروه اقلیت در رسانه‌های انگلیس دارد: مسلمانان. گرچه از دیدگاه نظری، مسلمانان انگلیس گروهی ناهمگون هستند که دارای پس‌زمینه هایی بسیار متفاوت‌تر از یکدیگر هستند (poole,2002. )مدود (2006 ،2005) اشاره می‌کند که این نوع از ناهمگونی، تحت تاثیر مولفه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی- اقتصادی، پیچیده‌تر و بهم‌تنیده‌ترشده قرار دارد. مدود (2005 ، 2003) ذکر می‌کند که طبقه «مسلمان» مانند سایر طبقه ها (از جمله «انگلیسی» یا «مسیحی») نوعی اشتقاق و تقسیم‌بندی درونی است. با این وجود، این طبقه‌بندی، دسته بندی مفیدی برای مشخص کردن اقلیت های قابل مشاهده (مرئی ) است (Nodood,2003) که موضوع (سوژه) نگرانی‌های عمومی‌اند. این نگرانی عمومی می‌تواند خود را به شکل بسیار آشکاری در بازنمایی‌های مسلمانان و اسلام در رسانه‌ها نشان دهد که اهمیت تحقیق و بحث چنین بازنمایی‌هایی را نشان می‌دهد.

برای رسیدن به این هدف، این مقاله مدعی است که وضعیت اجتماعی و سیاسی حاکم بر گروههای اقلیتی مسلمانان را می‌توان به مثابه شکلی از نژادپرستی تلقی کرد (Modood, 2003). نکته قابل بحث این است که مسلمانان به مثابه «غیرانگلیسی» بازنمایی و تصویر می‌شوند . این امر یادآور تحقیق قبلی راجع به هویت ملی در انگلیس است که مدعی است گروههای اقلیت غیرسفیدپوست در انگلیس، با عنوان «غیرانگلیسی» مشخص می‌شوند (Gilroy, 1992). «غیر- انگیسی» بودن به نوعی مرزبندی مربوط است که می گوید چه کسی انگلیسی است و چه کسی انگلیسی نیست. این امر در سالهای اخیر، به حوزه گسترده‌تری از مسائل این جامعه چند فرهنگی سرایت کرده است(Gohle 2006; feket 2002; Modood 1992, 2003, 2005) . «انگلیسی بودن» را می‌توان در ارتباط با نحوه عمل رسانه‌ای در قبال گروههای اقلیت مورد بررسی قرار داد. این مقاله در ابتدا، تحقیقات قبلی انجام گرفته در حوزه تصویر رسانه‌ای برساخته شده‌از گروههای اقلیت اسلامی/مسلمان در مطبوعات انگلیسی را مورد بررسی مجدد قرار می‌دهد.
در بسیاری از موارد، بازنمایی گروههای اقلیت شمشیری دولبه است. اولاً این بازنمایی‌ها، صدای گروه‌های اقلیت را به حاشیه می‌راند و در نتیجه آنها به شکل مجازی نادیده گرفته می‌شوند و به خفا رانده می‌شوند(Saeed, 1999). همزمان بازنمایی واقعی گروههای اقلیت اغلب با تفسیر منفی همراه است (Hartmann and Husband, 1974). زمانی که این چارچوب ها در حوزه مخاطبان عملی می‌شوند که ارتباط اجتماعی کمی با گروههای اقلیت دارند، نقش رسانه‌ها به عنوان ارائه کننده تعاریف و راه حل های اولیه (هال، 1978) بسیار حیاتی می‌شوند (Van Dijk, 1991). کتل (Cottle) معتقد است که رسانه‌ها، جایگاه و موقعیتی قدرتمند در انتقال، توصیف و ترکیب بندی (articulation) گفتمان‌های خاصی دارند که به بازنمایی و کژنمایی (missepresent) گروه های اقلیت کمک می‌کنند (Cottle, 2000,2006).

پیشتر و در سال 1993، احمد(Ahmed) ذکر کرده بود که بسیاری از مسلمانان نسبت به بازنمایی منفی اسلام و مسلمانان در رسانه غربی نگران بودند. با این حال پیرو حوادث و وقایعی مانند ماجرای سلمان رشدی (Rushdie)، جنگ اول خلیج فارس و 11 سپتامبر توجه به بازنمایی‌های رسانه‌ای اسلام رشد قابل توجهی کرده است. حجم روزافزون تحقیقات نشان می‌دهند که در موازنه تصاویر، بازنمایی‌ها و گفتمان‌های مرتبط با اسلام/مسلمانان در رسانه‌های غالب غربی، گرایش به ارائه تصویری منفی و متخاصم از مسلمان و اسلام دیده می‌شود (Poole and Richardson, 2006) . برخی تحقیقات به بررسی مشخص رابطه میان رسانه‌ها و اسلام (Ahmed 1993; Runnymede Trust 1997)، بازنمایی‌های اقلیت مسلمان در غرب (Allen, 2005; poole, 2002) پرداخته‌اند. از منظر ایدئولوژیک، در این برساخت‌ها، می‌توان ردپای بسط و گسترش امپریالیسم غربی را مشاهده کرد که بر مبنای دوگانه غرب در مقابل شرق برساخته شده‌است(Said, 1978).

به طور خلاصه، در این مقاله گزیده‌ای از تحقیقات پیشین در باب بازنمایی گروههای اقلیت در مطبوعات انگلیسی ارائه می‌شود و سپس این استدلال ارائه خواهد شد که مسلمانان انگلیسی و اسلام در رسانه‌ها، به شکل مشابهی ترسیم می‌شوند. این بازنمایی‌ها را می‌توان به مقوله تغییر گفتمان‌های نژادپرستی و موضوع هویت ملی مرتبط کرد.
بنابراین، تحقیق درباره تصویر منعکس شده‌از مسلمانان انگلیس نشان می‌دهد که آنها به مثابه بیگانه‌ای در درون فرهنگ انگلیسی بازنمایی می‌شوند.

اهمیت ملی و بین المللی
تحقیقات اخیر دانشگاهی درباره پوشش رسانه‌های انگلیسی در باب موضوعات مرتبط با مهاجرت پناهندگان نشان می‌دهد که مقولات نژاد و ملت در گزارش های رسانه‌ای غالب بوده‌اند(Finney and Peach, 2004).

می‌توان این نکته را نیز اضافه کرد که همانگونه که گلوری(Gilroy) ادعا کرده است؛ در 20 سال گذشته «نژادپرستی نوین» با موفقیت تمام، خود را از تصورات خام و زمخت فرودست‌بودگی زیست شناختی جدا کرده است و در عوض، (به شکل جعلی) میان نژاد، ملیت، میهن‌پرستی و ملی گرایی ارتباط برقرار کرده است. این عمل با تعریف ملت به مثابه یک اجتماع فرهنگی یکپارچه و یک فرهنگ ناب ملی قومی و همگن و بر مبنای رنگ پوست سفید داشتن (Gilroy, 1992:53) عمل می‌کند. برای مثال گریلند (Greenlade) مدعی است که پاسخ کلی و عام مطبوعات انگلیس به موضوع پناهندگی و مهاجرت به شکل نوعی، در نوشته زیر از چالز مور (Charles moore) بازتاب یافته است که در سرمقاله روزنامه تایمز (The Times) منتشر شده‌است:

"در انگلیس اساساً به زبان انگلیسی صحبت می‌شود، مسیحی‌ها و سفیدپوستان ]ساکنان آن هستند[ و اگر کسی فکر کند که ممکن است زبان اردو(Urdu)، مسلمانان و رنگین‌پوستان به مبنا و اساس کشور انگلیس تبدیل شوند، موضوعی به شدت رعب‌آور است (Greenslade, 2005,6).

گرچه نظرات مور در به عنوان نگاه یک «ناظر» (زمانی برای آزادی بیشتر و سیاست مهاجرت نژادی: ناظر، 19 اکتبر 1991) و در مجله‌ای با تیتراژ کم چاپ شد (که به دیدگاههای راست و رک مشهور است)، با این حال دیدگاه گریلند هنوز ردپا و نشانه‌ای از رویکرد کلی مطبوعات انگلیس در باب مسئله پناهندگان و مهاجران است.

در تمام سال‌ها، گرایش به این بوده است که سیاهان و سایر اقلیت‌های نژادی انگلیسی با واژگانی متضمن محدودیت در بازنمایی‌های نشان داده شده‌اند و سعی شده‌است در بافت‌هایی که دارای ویژگی تضاد، جدل و ک‍ژرفتاری‌اند، به تصویر کشیده شوند(Cottle, 2002) . در دهه های 60 و 70 مطالعات بر مشاهده چگونگی گزارش از مهاجرات در مقوله های «تعداد» و بحران های مرتبط با «روابط نژادی» تمرکز کرده بود (H artman and Husband 1974; Troyna 1981).

در دهه‌های 70 و 80 بازنمایی‌ها، گرایش به نشان دادن "بزهکار بودن" جمعیت سیاهپوست انگلیسی داشت که سعی در زیر پا گذاشتن نابرابری های اجتماعی دارند و به افزایش خشونت های موجود در اعمال پلیس دلالت می‌کرد.

در دهه 90 مدارکی دال بر حمله به گروههای ضدنژادپرستی، بهتان زدن به برخی از سیاهپوستان و موافقت با «نژادپرستی نوین» از سوی سیاستمداران برجسته دیده شد که به شکل فعالانه‌ای به بی‌اعتباری تمام تلاش‌هایی منجر شد که برای نیل به چند فرهنگ گرایی و فعالیت‌های ضد نژادپرستانه انجام شده بود (Murray 1986;Dijj 1991). بازنمایی اخیر از پناهجویان و اجتماع مسلمانان انگلیسی پیرو روند مناقشه برانگیز تلقی "غیرانگلیسی بودن" از افراد غیر سفید پوست است (saeed, 2004). گرچه می‌بایست تاکید شود که تمام پناهجویان غیرسفیدپوست نیستند اما رسانه‌ها اخیراً منازعاتی درباره مهاجران از اروپای غربی به انگلیس راه انداخه‌اند که در نتیجه این گروههای سفیدپوست بواسطه عملکرد رسانه‌ها، به مسئله ای غامض و پیچیده مبدل شده‌اند.

هال و دیگران (298 : 1992) مشاهده کردند که در دوره اخیر، ملاحظات زیست شناختی درباره نژاد با تعاریف فرهنگی جایگزین شده‌است که مرزها متعلق به گفتمان‌های ملی و هویت ملی را مشخص می‌کند. این امر به شکل جدیدی از «نژادپرستی فرهنگی» منجر می‌شود که بیشتر مرتبط با قومیت است تا نژاد. در این زمینه Gandy(1998) پیشنهاد
می‌کند که مفهوم «قومیت» برای اولین بار توسط دانشمندان اجتماعی و سیاستگذاران به عنوان راهی برای تغییر جهت از تعریف زیست شناختی نژاد به سمت و سوی فرهنگ مورد استفاده قرار گرفت.

دیدگاه او در این زمینه با نگاه مسن (Mason, 2000) تقویت شد که او معتقد بود که قومیت مفهومی جذاب‌تر از نژاد است اما نه صرفاً بواسطه اینکه مفهومی اساساً اجتماعی است بلکه به این دلیل که طبقه‌های قومی بر مبنای تلاش آگاهانه افرادی تعریف می‌شوند که شامل این طبقه‌ها می‌شوند. به عنوان مثال مدود (Modood, 1992) یادآور می‌شود که