"هنری لوفور" کیست؟

"هنری لوفور" کیست؟

بررسی حیات روشنفکری فرانسه در دهه 1950 و 1960 نشان می دهد، که او یک بیگانه همیشگی است. با این وجود او یکی از تأثیرگذارترین صداها در "اومانیسم" جناح چپ فرانسه است. نویسنده ای ناراست کیش که به صورت رسمی از حزب کمونیست فرانسه اخراج شد. اما سالها پیش از آنکه آثار متفکرانی همچون "لیوتار"، "آلتوسر" و "فوکو" در چپ فرانسه توجه بسیاری از نظریه پردازان دنیای انگلیسی زبان را به خود جلب کند، آثار او بیش از دیگر نویسندگان فرانسوی در دهه 50 و 60 ترجمه شده بود. به لطف جزوه‌ی سال 1939 او درباره "ماتریالیسم دیالکتیک" ( که به زبان های بسیاری ترجمه شد و در مقیاسی گسترده و در چاپ های متعدد منتشر شد )، او مقام پدر دیالکتیک را برای حداقل دو نسل دانشجویان سراسر جهان به همراه داشت. در دهه 80 او به عنوان پیشگام نقد شهری و چرخش فضایی در نظریه، بت جغرافی‌دانان و پست مدرنیست‌های آمریکایی شد.

"هنری لوفور" فیلسوفی مارکسیست و اگزیستانسیالیست، جامعه‌شناس زندگی شهری و روستایی و نظریه‌پرداز دولت، جریان های بین المللی سرمایه و فضای اجتماعی بود. او در 1901 در جنوب فرانسه متولد شد و در خانه خود در شهر قدیمی "ناوارن" در سال 1991 درگذشت. در طول این دوران او شاهد مدرنیزاسیون زندگی روزمره در فرانسه، صنعتی شدن اقتصاد و حومه نشینی شهرها بود. در این فرآیند شیوه زندگی روستایی دهقانان سنتی نابود شد. او پس از تحصیل مقدماتی در ساحل غربی فرانسه و در "بریوک" و در "پاریس"، نه تنها عمیقاً متأثر از گرسنگی و بی خانمانی در فرانسه اشغال شده بود، بلکه احساس نارضایی مردم فرانسه که از اشکال جدید صنعتی شده کار و نهادهای مدنی بوروکراتیک در دهه 20 و پس از جنگ جهانی اول احساس بیگانگی می کردند، او را تحت تأثیر قرار داد. این مسأله باعث شد او بر بیگانگی متمرکز شود و درنتیجه به سمت فلسفه و نقد اجتماعی "مارکس" و "هگل" کشیده شد، که به نوبه خود مسیر او را به سوی عضویت در حزب کمونیست فرانسه هموار کرد. جنگ جهانی دوم زندگی او را بر هم ریخت. کتاب ها و دست نوشته های او توسط حکومت "ویشی" سوزانده شد و در بعد از جنگ نیز به دلیل نوشته های کمونیستی اش مورد آزار مقامات دولتی قرار گرفت. او که از مراکز نفوذ روشنفکری طرد شده بود، رساله دکترای خود را درباره تغییرات در روستاها به اتمام رساند. اما هنگامی که این رساله منتشر شد،"لوفور"به عنوان بنیانگذار مطالعه ی جامعه روستایی شناخته شد. او که هنوز برای نظام پاریس یک بیگانه شمرده می شد، سرانجام جایگاه رسمی دانشگاهی را در اواسط دهه 1950 در "استراسبورگ" به دست آورد.

در آنجا هویت او با آوانگارد سیاسی پیوند خورد و نقد نسل قبلی را به جنبش دانشجویی 1968 منتقل کرد. او در نهایت به پاریس بازگشت و مقام پروفسوری را در دانشگاه جدیدی در حومه شهر در "نانترگ به دست آورد.او هنگام تسخیر "سوربن" و ساحل غربی توسط دانشجویان در 1968، چهره پرنفوذی بود. "نانتر" محیطی را فراهم آورد، که در آن او نقد خود، از بیگانگی زندگی شهری مدرن که در رازوارگی مصرف و اسطوره وارگی پاریس به واسطه میراث آن و صنایع توریستی اش پنهان شده بود، را گسترش داد. این نقد ها از شهر، شالوده ای بودند، برای تحقیقات"لوفور" درباره ساخت فرهنگی مفاهیم کلیشه ای از شهر، طبیعت و مذهب. او تخصص گرایی مفرط رشته های آکادمیک و تکه تکه کردن مسائل شهری به رشته های متعددی همچون برنامه ریزی، جغرافیا، پیمایش، معماری، جامعه شناسی و روان شناسی را مورد انتقاد قرار داد، که با فضا و دیگر مسائل جغرافیای شهری مواجه بودند. او در طول مسافرت های بین المللی اش از ابتدای دهه 1970 نخستین نظریه های خود را -آنچه بعدتر با عنوان جهانی سازی نامگذاری شد- پرورش داد.

تأثیر "لوفور" بسیار گسترده و اغلب ناشناخته است. یکی از مهمترین نشانه های آشکار تأثیر او، نمود برخی مفاهیم کلیدی او در گفتمان روشنفکری چپ است. "لوفور" در بسیاری از حوزه های مناقشه انگیز پژوهش، که البته منحصر به او نبود،مشارکت داشت. مفاهیمی همچون زندگی روزمره، مدرنیته، رازوارگی، تولید اجتماعی فضا، مارکسیسم انسان گرا و حتی از خودبیگانگی، چه از موضع چپ و چه از موضع انسان گرایانه را، نمی توان بدون در نظر گرفتن مباحث او مورد بررسی قرار داد. البته این اصطلاحات پیش از "لوفور" وجود داشتند، اما او یکی از متفکران اصیلی بود که اهمیت آنها را برای شناخت رفتار در چهارچوب زندگی روزمره مدرن شناساند.

منبع:

ترجمه از مقدمه ی مقاله: « هنری لوفور: فیلسوف زندگی روزمره» نوشته: راب شیلدز، استاد دانشگاه کارلتون در اتاوای کانادا.